سعدى

142

بوستان ( فارسى )

باب هفتم در عالم تربيت « 1 » سخن در صلاحست و تدبير و خوى * نه در اسب و ميدان و چوگان و گوى « 2 » تو با دشمن نفس همخانه‌اى * چه در بند پيكار بيگانه‌اى 2940 عنان بازپيچان نفس از حرام * به مردى ز رستم گذشتند و سام تو خود را چو كودك ادب كن به چوب * بگرز گران مغز مردم « 3 » مكوب « 4 » وجود تو شهريست پر نيك و بد * تو سلطان و دستور دانا خرد « 5 » 2945 رضا و ورع نيكنامان حر * هوى و هوس رهزن و كيسه‌بر چو سلطان عنايت كند با بدان * كجا ماند آسايش بخردان ؟ ترا شهوت و حرص و كين و حسد * چو خون در رگانند و جان در جسد « 6 » هوا و هوس را نماند ستيز * چو بينند سرپنجهء عقل تيز « 7 » رئيسى كه دشمن سياست نكرد * هم از دست دشمن رياست نكرد

--> ( 1 ) . يازده بيت اول اين باب در بعضى از نسخه‌ها نيست و در بعضى از نسخه‌هاى متأخر علاوه بر اين يازده بيت اشعارى هست كه ما در حاشيه 4 و 5 و 6 ميآوريم . ( 2 ) . در يك نسخهء متأخر اين بيت چنين است . خردمندىآموز و تدبير و خوى * نه جنگ و سوارى و چوگان و گوى ( 3 ) . مردان . ( 4 ) . كس از چون تو دشمن ندارد غمى * كه با خويشتن برنيايى همى ( 5 ) . همانا كه دونان گردنفراز * درين شهر گيرند سودا و آز ( 6 ) . گر اين دشمنان تربيت يافتند * سر از حكم و راى تو برتافتند ( 7 ) . در يكى از نسخه‌هاى متأخر اين بيت نيز هست : 2950 نه‌بينى كه شب دزد و اوباش و خس * نگردند جايى كه گردد عسس